موسسه فرهنگی قرآن و عترت امیرالمومنین علیه السلام کاشان

مجری طرح تخصصی حفظ، ترجمه، تفسیر قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه

حضرت علی علیه السلام فرمودند : نخستين پاداش بردبار از بردباری اش آن كه مردم در برابر نادان ، پشتيبان او خواهند بود. (حکمت 206 نهج البلاغه)     
کد خبر: 110375
تعداد بازدید: 147
تاریخ انتشار: - 36 : 8
گزارشي از مراسم مقتل خواني موسسه اميرالمومنين ع کاشان در شهريور ماه 97:
گزارش مقتل؛ اين زينب نيست که بالاي قتله گاه ايستاده؛ اين تمام بشريت است
اين همه دست که همزمان با فرياد«لبيک يا حسين» به سوي آسمان بلند شده است. اين همه اشک که با روايت مَشک پاره پاره سقا هر عاشورا فرات مي سازد. اين همه دل که به آرزوي ظهور منتقم جرعه جرعه، صبر، سر مي کشد. آيا کسي هست که بتواند نداي «هل من ناصر ينصرني» حسين ع را که در دهليز تاريخ پيچيده؛ خاموش کند؟

اين جا همه بر لب گودي قتلگاه نشسته اند و دل به فرازهاي جگر سوز منتقمشان در روايت غم نامه کربلا داده اند.

اينجا زيارت ناحيه مقدسه مي خوانند؛ آن هم در ثانيه هايي که از ظهر تا غروب عاشورا شتاب زده تر مي گذرند. دوازدهمين سال است که به همت موسسه اميرالمومنين عليه السلام کاشان، مراسم مقتل خواني برپا مي شود. آن هم با حضور هزاران نفر از زن و مرد. 


گريه براي ابا عبدلله انرزي مضاعف، نشاط معنوي و سبکي روح به انسان مي بخشد

«اولين بار است که به مراسم مقتل خواني موسسه اميرالمومنين عليه السلام مي آيم. از دوستان تعريفش را شنيده ام. يکي از دعاهايم که اميدوارم به استجابت برسد اين است که خدا لذت گريه بر امام حسين عليه السلام را به همه آن هايي که هنوز درکي از آن ندارند؛  بچشاند».
اين جملات، صحبت هاي «خانم رمضاني» است که همراه با خواهرش، مهمان محفل عاشورايي امام زمان عجل الله در سالن بنياد شهيد شهرستان کاشان هستند. وي بيان مي کند: «معتقدم که گريه براي ابا عبدلله انرزي مضاعف، نشاط معنوي و سبکي روح به انسان مي بخشد و دل را براي قبول حق آماده مي کند. اين را براي کساني مي گويم که مثل برخي اطرافيان خودم؛ اثرات شرکت در مجالس سيد الشهدا و اشک ريختن  را نمي دانند و حتي بر آن خرده مي گيرند».
کمي بعد نغمه الله اکبر «اذان ظهرعاشورا» به گوش مي رسد. «اذان ظهر عاشورا» با اذان تمام روزهاي ديگر فرق مي کند. بوي اسپند خيابان را پر کرده است. همه براي خواندن نماز جماعت صف مي کشند.


حسين ع؛ يک الگوي مناسب براي پيروي
خانم محجبه اي همراه با دخترش در يکي از صف ها نشسته اند. وي که متخصص طب سوزني و يکي از فعالين فرهنگي در مبحث مهدويت است؛ اظهار مي کند که مدتي است در شهر مقدس قم سکني گزيده اند و اولين بار است که با معرفي دوستان، شرکت در مراسم مقتل خواني موسسه اميرالمومنين عليه السلام کاشان را تجربه مي کند.
وي درباره نوع نگاه خود و اطرافيانش نسبت به محرم و عزاداري براي امام حسين ع گفت:« متاسفانه در بين اطرافيان و نزديکانم کساني هستند که از اين موضوع ها تحليل درستي ندارند».

وي ادامه داد:« به اعتقاد من، اديان ديگر هم به امام حسين عليه السلام به عنوان مردي والا احترام مي گذارند. اگر بخواهيم به ايشان از منظر جايگاهي علمي، عاطفي، غير مذهبي و يا هر جايگاه ديگري  بنگريم؛ يک الگوي مناسب براي پيروي کردن مي يابيم. با اين وجود، چطور وقتي چنين شخصيتي براي همه اديان قابل احترام است؛ ما که قالب دينمان با وجود حسين عليه السلام شکل مي گيرد، بعضاً با ديده انکار به جريان کربلا و حقايق آن مي نگريم؟»
وي توضيح مي دهد:« اکنون در جهان با شيعه و اعتقاداتش مبارزه مي کنند. پر رونق کردن اين مراسم ها و فعاليت در عرصه مهدويت، تلاش هايي است که بايد از طرف همه ما انجام شود».   


همين مراسم تاسوعا و عاشوراي امسال، فضاي ذهني ام را به کلي تغيير داد

ساعت 13 و سي دقيقه روز پنج شنبه 29 شهريور 97 است. ازدحام  جمعيت از همان ابتداي مراسم، راه را براي عبور بي دردسر از درب ورودي سالن بنيادشهيدکاشان دشوار ساخته است.
دختري به انتظار آغاز مناجات، دستش را تکيه گاه چانه کرده و به زمين چشم دوخته. «فاطمه صباغي» که به واسطه معرفي يکي از اقوام به اين مراسم آمده... دانشجويي که حرف هايش از عمق دل برمي آيد و بر دل مي نشيند. در حالي که بغض خود را فرو مي خورد و چانه اش مي لرزد؛ همه اين کلمات را شمرده شمرده رديف مي کند.
 وي مي گويد:« چون خودم دانشجو هستم اخيرا خيلي با شبهات مختلفي درباره کربلا و حوادث آن درگير بودم. اما با شرکت در همين مراسم تاسوعا و عاشوراي امسال، فضاي ذهني ام به کلي تغيير کرد. ديگر هيچ يک از شبهات برايم معني ندارد و به همه آن ها مي خندم».
او بيان مي کند:« به نظر من تمام تبليغاتي که در طول سال براي ايجاد شبهه در اسلام و مخدوش کردن چهره امامان بزرگوار  انجام ميدهند؛ در همين دهه محرم به کلي از بين مي رود. هيچ تبليغاتي نمي تواند آنقدر قوي باشد که بتواند عظمت حادثه کربلا را بپوشاند. تا چندي پيش  در برابر دور و بري هايي که براي اين موضوع موضع مي گرفتند؛ حرفي براي گفتن نداشتم اما حالا مي دانم که کمي تفکر به واقعه کربلا کافي است. اين که چرا بايد اين اتفاق براي يک انسان بي افتد؟ اين که چه هدفي داشته؟اين که اين قيام قرار است به کجا برسد؟...»
مجتبي شيخي؛ قاري نوجوان، آياتي از کتاب خدا را تلاوت مي کند. امروز آيه «يا اَيَّتُها النَّفْسُ المُطمَئِنَّه اِرْجِعي اِلي رَبِّکِ راضيةً مرضيّةً» دلنشين تر از هميشه  بر گوش دل مي نشيند. بعد هم نوبت قرائت زيارت عاشورا مي شود.
 به سلام ها که مي رسد؛ دست ها با ادب بر سينه قرار مي گيرند و تکرار لعن ها هم از هميشه بلند تر است. در سجده آخر؛ اين زمين  است که بر پيشاني عزاداران حسين ع بوسه مي زند.


قبل از قضاوت، شناخت لازم است

حجت الاسلام حسن زاده؛ مدير عامل موسسه اميرالمومنين (ع) براي خواندن دعا حاضر مي شود. از همان آغاز، مجلس را التهابي عميق در بر مي گيرد و روضه از اينجا شروع مي شود که السلام علي آدم.

السلام علي اسماعيل... و سه در خواست اسماعيل از پدرش؛ اول اين که با طناب مرا محکم ببند تا وقت دست و پا زدنم اذيت نشويد. دوم اينکه خنجرتان را تيز کنيد تا آسان تر ببرد و سوم اينکه لباس نوي که مادرم بر تنم کرده را بيرون آورتا آن را آغشته به خون نبيند... همان مطلع کافي است که ناله ها به گوش فلک برسد وقتي ادامه مي دهد:« چرا بي تاب شديد؛ من که هنوز راجع به علي اکبر (ع) چيزي نگفته ام».
خانمي به نام زينب عسگري درباره مقتل خواني مي گويد:« مراسم مقتل خواني حجت الاسلام حسن زاده خيلي خوب است. روضه، روضه سيد الشهداست و حال و هواي کربلا ...نمي شود فضا را توصيف کرد. در فضاي مجازي اخيرا خيلي برخورد داشتم با تبليغات سوئي که دارد راجع به محرم، عزاداري ها و واقعه کربلا مي شود».
عسگري ادامه مي دهد:« کاش آدم هايي که طرز تفکرشان مانع از فهم حقايق مي شود؛ کمي به شناخت شخصيت امام حسين ع مي پرداختند. اندک مطالعه  اي کافي است براي اين که بتوانند بهتر قضاوت کنند».
 ظرفيت سالن تکميل مي شود و درها را مي بندند. فضاي پارکينگ هم که از قبل آماده شده در اختيار عزادارن قرار مي گيرد. پرچم سياه و بزرگي روي ديوار پارکينگ نصب شده که رويش نوشته «اَيْنَ الطّالبَ بِدَمِ المقتول بکربلا» . دکور جايگاه هم، درهايي است که به شش گوشه باز مي شوند.
به روضه مقتل مي رسد...حجت الاسلام حسن زاده اين جمله ها را با سوز ادا مي کند: « مي دانيد درباره علي اکبر مي گويند که اِرْباً اِرْبا يعني کشتن نامنظم، آخر وقتي ديدند ابا عبدالله دارد نزديک مي شود با عجله او را کشتند... اما براي امام حسين ع مي گويند فَقَطّعوا؛ يعني کشتن با آرامش...
زينب سلام الله هم از بالاي مقتل نگاه مي کند». حال دل همه زير و رو مي شود، تحمل ها طاق مي شود. ضجه ها و شيون ها سالن را پر مي کند.
نه؛ اين زينب نيست که بالاي قتله گاه ايستاده؛ اين تمام بشريت است از آدم ابوالبشر تا خاتم آن ها. لَختي آرام...آهسته تر. باز هم تکرار يک سوال؛
آيا کسي هست که بتواند نداي «هل من ناصر ينصرني» حسين (ع) را که در دهليز تاريخ پيچيده؛ خاموش کند؟ صدايي در گوش جان طنين مي افکند.«...اَنَّ اَلْاْرْضَ يَرِثُها عِبادِي الصّالحون» زمين را بندگان صالح من به ارث مي برند و هزار و 400 سال است که بشريت به انتظار تحقق اين وعده الهي؛ تمام قد بر سر همان گودي قتله گاه ايستاده است.