موسسه فرهنگی قرآن و عترت امیرالمومنین علیه السلام کاشان

مجری طرح تخصصی حفظ، ترجمه، تفسیر قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه

حضرت علی علیه السلام فرمودند : با هر انسان دو فرشته است كه او را حفظ می كنند، و چون تقدير الهی فرا رسد، تنهايش می گذارند كه همانا زمان عمر انسان ، سپری گشته است. (حکمت 201 نهج البلاغه)     
کد خبر: 110413
تعداد بازدید: 66
تاریخ انتشار: - 35 : 11
گزارش توصيفي از مراسم شهادت حضرت رقيه (س)؛
روايت کودکانه هايي براي سه ساله کربلا
«لي لي لي لي حوضک/گنجشکه اومد آبخوره، پر زد تو هيئت/اولي گفت: خوش اومدي/دومي گفت: بفرماييد اگه تشنه ايد؛ آب بخوريد/سومي گفت: خوب کاري کردي که اومدي روضه بي بي/ چهارمي گفت: اگه که داشتي مشکلي/پنجمي گفت: بگو يا رقيه مددي».

صداي بچه ها در حسينيه امام زاده سلطان عطا بخش عليه السلام مي پيچد؛«يا رقيه مددي». در هفته سوم مهر 97 مصادف با سالروز شهادت سه ساله کربلا، نونهالان مدارس قرآني جنت موسسه اميرالمومنين عليه السلام کاشان در مجلسي باشکوه براي عزاي حضرت رقيه سلام الله عليها گرد هم آمده اند.


در رديف هاي جلو، دانش آموزان جنت اباذر با سربندهاي قرمز، پشت سرشان نونهالان جنت مفتح با سربندهاي سبز و آخرين صف ها هم دختران دبستان جنت با سربندهاي رنگي نشسته اند.دو دختر با چادرهاي سفيد همراه يک پسر که با احترام، قرآني را روي دست مي برد؛ به طرف جايگاه حرکت مي کنند. «علي نيکومنش» به زيبايي سوره کوثر را قرائت مي کند.
مجري، روايت گر داستان کربلا مي شود.« آي قصه قصه قصه/ نون و پنير و پسته. يه دختري بود خيلي خوشگل و ملوسک و ناز بود. به نظرتون صورتش چقدر بود؟ دستاش چقدر بود؟ يه باباي مهربون داشت به اسم امام حسين عليه السلام. اين دختر کوچولوي ما يه چادر مشکي خوشگل رو سرش نگه داشته بود. اما چادرش هم خاکي بود، هم سوخته. تازه صورتشم زخمي شده بود.»


دختر کوچکي دستم را مي کشد. «خانم بيا نقاشي ام را ببين». به طرف نمايشگاه نقاشي و دلنوشته هاي دانش آموزان مي رويم. موضوع نمايشگاه « کودکانه هايي براي سه ساله کربلا» است.
شنيدن ادامه روايت، بغض دخترهاي کوچک را مي ترکاند؛ وقتي به اينجا مي رسد که«دختر کوچولوي قصه ما، باباش رفته بود پيش خدا. او فقط گفته بود؛ باباشو مي خواد. بچه ها! اگه يه دختر کوچولو به شما بگه که من بابامو مي خوام اما باباش رفته باشه پيش خدا، شما براش چيکار مي کنيد؟» ...خانم اجازه، بهش هديه مي ديم.از صف دوم، صدايي بلند مي شود:« من بهش عروسک مي دم».
به نمايشگاه مي رسيم. اسم دختر، بالاي کاغذ نوشته شده. زهرا به نقاشي اش اشاره مي کند و مي گويد:« اينه هاش». ...به به! چقدر قشنگ. حالا بگو ببينم چي کشيدي؟« اينجا خونه خداست. يعني کعبه. اين حضرت رقيه(س) است که با مامانش وايساده».


 دايره بزرگ زردرنگي که وسطش يک دايره سبز ديده مي شود؛ توجهم را جلب ميکند. اين چيه زهرا خانم؟« اين يه سينيه که سر باباي حضرت رقيه توشه».
رقيه دانش آموز کلاس سوم را ديدم که با دست، رد گريه را از روي گونه مي زدود؛ وقتي قصه مجري به پايانش نزديک مي شد:« اين دختر کوچولوي ما خيلي غصه خورد. غصه بي بابايي. زدن تو گوشش. دندوناش شکسته شد. فقط دعا مي کرد که فرشته ها ببرنش پيش خدا. يه شب، فرشته هاي مهربون اونو به آرزوش رسوندن. بردنش تو آسمون پيش باباش».

گروه شعر در جايگاه حاضر مي شوند. همخواني يک شعر طولاني در وصف کربلا توسط سه نونهال پيش دبستاني تحسين همه را برمي انگيزد. بعد هم نوبت نقادي واقعه عاشورا توسط دو پسر نوجوان مي شود که با لحني حماسي و حرکاتي متناسب، برنامه اي زيبا اجرا مي کنند.
نگاهم دور دلنوشته هاي نمايشگاه چرخ مي خورد و روي يکي متمرکز مي شود. خطي کودکانه و گاها با اشتباهات املايي روي کاغذ نوشته:« حضرت رقيه (س)، مي شود به من کمک کني که پدرم و مادرم باهم آشتي کنند؟»
«علي احمدي» مداح نوجوان دم مي گيرد. کودکان، بين نوحه اش از جا برميخيزند. بزرگتر ها با کمال ادب در صف ايستاده و سينه مي زنند و کوچکتر ها سعي دارند که حرکات بزرگترها را تقليد کنند. در صف اول، چند پسر کوچک تلاش مي کنند که سنگين، سينه بزنند.
صحنه با يک خيمه و شش پرچم سبز رنگ که کنارش گهواره کوچکي قرار گرفته؛ دکور شده. «ظلم ستيزي،صبر و استقامت، ايثار و شهادت، پاي بندي به نماز جماعت و...» عبارت هايي است که هر کدام روي يکي از پرچم ها نوشته شده اند.

در پايان مراسم، حجت الاسلام حسن زاده؛ مدير عامل موسسه اميرالمومنين عليه السلام کاشان برنامه اي کوتاه اجرا ميکند. او از يکي از نونهالان به اسم «فاطمه» مي خواهد که ميکروفن را در دست بگيرد. سپس از او مي پرسد:« شما ميدوني حضرت رقيه س چه جوري دختري بوده؟»
فاطمه پاسخ مي دهد:« سه ساله بوده که باباش شهيد شد. چادر سياه هم سرش مي کرده. منم مي خوام وقتي دختر بزرگي شدم، يعني 9 سال ام شد؛ چادر سر کنم».
حجت الاسلام حسن زاده ادامه مي دهد:« احسنت به فاطمه خانم. حالا اونايي که چادر سرشونه، دستا بالا...آفرين. شما شبيه رقيه(س) هستيد».